پنجشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۹ - ۰۳:۰۶
نیم‌ نگاهی به زندگی عالمی که استاد شیخ طوسی بود

حسین‌بن‌عبیدالله غضائری (ابن‌غضائری) از جمله عالمان فرهیخته و محدثین شیعی است که در برهه‌ای از زمان در آسمان علم و ادب درخشید و با تربیت شاگردان بسیاری بیرق علم را به اهتزاز درآورد.

پنجشنبه 30 دی مصادف با 15 صفر المظفر، سالروز ارتحال این عالم عامل است. به همین منظور، سرویس علمی فرهنگی مرکز خبر حوزه، گفتوگویی با حجتالاسلام والمسلمین سیدمحمدجواد شبیری زنجانی از اساتید حوزه انجام داده است که بخش نخست آن در ذیل تقدیم خوانندگان ارجمند  میشود.

*لطفاً به عنوان اولین سوال در خصوص مکتب و جایگاه حوزه علمیه بغداد که مرحوم غضائری در آن تحصیل کرده توضیح دهید؟

حوزه علمیه بغداد بعد از تأسیس در زمان منصور عباسی خیلی سریع به یکی از مراکز شیعی تبدیل شد، هشامبن حکم؛ یونسبن عبدالرحمن؛ محمدبن ابی عمیر از شخصیتهایی به شمار میروند که از همان اوایل تأسیس حوزه بغداد در آنجا حضور داشتند و مرکزیتی برای شیعه در بغداد تشکیل دادند. در عصر وکلای اربعه امام عصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف همه در بغداد حاضر بودند؛ البته عثمانبن سعید، نخستین وکیل امام عجلاللهتعالیفرجهالشریف، ابتدا در سامرا بودند و بعداً به بغداد آمدند و بغداد محل اصلی نواب اربعه گردید. محله کرخ یکی از محلههای اصلی بغداد از مراکز مهم شیعهنشین محسوب میشد و به تدریج شخصیتهای بسیار برجستهای در حوزه بغداد مانند ابوعلی محمدبن همام؛ که در دوران زندانی بودن حسین بن روح وکیل ناحیه مقدسه، توقیعات را به مردم ابلاغ میکردند؛ بخصوص بسیاری از شخصیتهای علمی قم به بغداد هجرت کردند، مرحوم ابوالحسن محمدبن احمدبن داود قمی؛ که یکی از فقهای قرن چهارم است به همراه پدر که او هم از فقها و محدثین است به بغداد آمدند؛ مرحوم جعفربن محمد قولویه1 صاحب کاملالزیارات که از فقهای برجسته عصر خود بوده است نیز به بغداد آمد و قبل از این بزرگواران ابوجعفر محمدبن یعقوب کلینی در سال 327 در بغداد بود و در بغداد هم از دنیا رفتند.

*حوزه علمیه بغداد از چه جایگاهی برخوردار بوده و چه جذابیتی برای علما داشته است؟

عوامل خاصی برای حوزه بغداد جذابیت ایجاد کرده بود؛ از جمله اینکه بغداد مرکز کشور اسلامی بود و شاید حضور نواب اربعه هم در این امر بی تأثیر نبوده است؛ و به تدریج بغداد به عنوان یکی از مراکز اصلی و مهم حوزههای شیعی تبدیل شد. سه حوزه در آن عصر فعال بودند؛ کوفه، بغداد و قم و در عرض هم حوزههای اصلی شیعه به شمار میرفتند. در ترجمه محمد بن مسعود عیاشی و در رجال نجاشی از این سه حوزه حدیثی به وضوح، نام برده میشود، تعبیر نجاشی این است: «سمع أصحاب علي بن الحسن بن فضال و عبدالله بن محمدبن خالد الطيالسي و جماعة من شيوخ الكوفيين و البغداديين و القميين...»2   که در آن سه حوزه کوفه، بغداد و قم را ذکر می کند و به هر حال بغداد از مراکز اصلی شیعه بود و از زمان هشامبن حکم شخصیتهای برجستهای در این حوزه وجود دارند، حضور امثال کلینی؛ ابنقولویه؛ ابنداود قمی و... فعالتر میشود و با حضور «شیخ مفید» بغداد به یک نقطه عطفی میرسد؛ زمانی که شیخ مفید در بغداد حضور دارد، نشاط علمی در بغداد از جمیع مذاهب و فرق اسلامی مشاهده میشود و با حضور شیخ مفید، حوزه بغداد نوعی محوریت نسبت به جمیع حوزههای علمی عصر خودش پیدا میکند.

* عالمان ناشناخته

در واقع سه شخصیت برجسته را در طول زمان در بغداد میشناسیم؛ مرحوم شیخ مفید؛ مرحوم سیدمرتضی و مرحوم شیخ طوسی، که برجستهترین شخصیتهایی هستند که وراء عصر خودشان بودهاند؛ و هر چه انسان درباره عظمت ایشان فکر میکند، میبیند که باید قرنها بگذرد تا ما منتظر چنین شخصیتهایی باشیم؛ ولی در یک عصر کوتاه، سه شخصیت برجسته در کنار هم حضور پیدا میکنند که عظمت فوقالعادهای داشتند معاصر مرحوم شیخ مفید، شخصیتهای مهم و برجستهای وجود دارند که در سایه عظمت مرحوم شیخ مفید دیده نشدهاند، یکی از ایشان مرحوم «حسینبن عبیدالله غضائری» است که شخصیت برجسته او مخفی مانده است.

* استاد شیخ طوسی و نجاشی

«حسینبن عبیدالله غضائری» استاد مرحوم شیخ طوسی و مرحوم نجاشی است؛ مرحوم شیخ طوسی و نجاشی از چند نفر نقل روایت میکنند و اگر بخواهیم مشایخ برجسته آنها را نام ببریم، باید از «حسین بن عبیدالله غضائری» یاد کنیم؛ نجاشی در رجالش از «حسین بن عبیدالله غضائری» یاد می کند و فهرست کتابهای او را ذکر کرده است.3 از فهرست کتابهایی که ایشان نوشتهاند، معلوم میشود که شخصیتی زبده بوده که در علوم مختلف زمان خود، کتاب تألیف کرده است؛ در فقه کتابهای «النوادر»؛ «مختصر مناسک الحج» و کتاب «مناسک الحج» را تألیف کرده است؛ در کلام کتابهای مختلفی نوشتهاند، بخصوص در موضوع امامت کتابهای متعددی وجود دارد مثل کتاب «التسليم على أميرالمؤمنين عليهالسلام بإمرة المؤمنين» و كتاب «عدد الأئمة و ما شذ على المصنفين من ذلك» که در واقع در این کتاب به روایتهایی که به امامت «12 امام» تصریح شده، جمعآوری شده است؛ کتاب «یوم الغدیر» که این کتاب را فقیه و محقق برجسته سیدعبدالعزیز طباطبایی قدسسره در کتاب «الغدیر فی التراث الاسلامی» که نخست به صورت سلسله مقالات در مجله « تراثنا » چاپ میشد، در شماره 21 ص 196 معرفی کرده بود؛ و نخستین شرح حالی است که ترجمه خوبی از مرحوم غضائری ارائه داده است؛ «كتاب مواطن أميرالمؤمنين عليهالسلام» و «كتاب في قول أميرالمؤمنين عليهالسلام: ألا أخبركم بخير هذه الأمة» از کتابهای ایشان است و از کتابهایی که مرحوم غضائری نوشته و ناظر به دید تاریخی ایشان است نیز میتوان به«كتاب في فضل بغداد» اشاره کرد که صبغه تاریخی دارد.

*این کتب الان در دسترس محققین هستند؟

متأسفانه هیچ یک از این کتابها موجود نیستند؛ و از کتب ایشان تنها قسمت کوتاهی در اختیار ماست به عنوان کتاب «تکملة ابی غالب زراری». ابوغالب زراری، رساله اجازهای برای فرزند خودش تألیف و در آن از آل اعین یاد کرده و اطلاعاتی درباره آل اعین و نسل این خاندان مهم شیعی ارائه داده است؛ و مرحوم حسین بن عبیدالله غضائری تکملةای بر این کتاب زده است؛ نفس تکملةزدن بر کتابی که شخصیت مهمی چون ابوغالب زراری در خصوص خاندان آلاعین نوشته، خیلی مهم است و معنای آن این است که ایشان تسلطی بر رجال و تراجم و بیوتات شیعه داشتهاند بهگونهای که اطلاعات تازهای ورای آن اطلاعات مرحوم ابوغالب زراری فراهم آورده است، ارائه میدهد و این مطلب، نشانه سعه اطلاع مرحوم حسینبن عبیدالله غضائری است که در این کتاب وجود دارد.

*توضیح یک مطلب

 اگر توضیحی درباره عبارت نخستین این کتاب داده شود، مفید است؛ «قال شيخنا أبوعبدالله الحسينبن عبيدالله بن ابراهيم الواسطي الشهير بابن الغضائري أعانه الله على طاعته‏»4. و ظاهرا «الحسین بن عبیدالله بن ابراهیم الواسطی» همین حسین بن عبیدالله معروف است و البته در بعضی منابع اسم جد او «ابراهیم» ضبط شده است و در بعضی منابع اسم جد او «علی» ضبط شده است.

* لطفا توضیحی درباره سنت تکملةزدن بر آثار گذشتگان بفرمایید؟

در گذشته مرسوم بوده که کتابی را تکمیل کنند و مستدرک بر آن بنویسند؛ و طبیعتا کسی میتواند بر یک کتاب تکملة بزند که در آن فن مسلط باشد؛ مثلا؛ ابن نوح سیرافی کتابی دارد به عنوان مکمل رجال ابنعقده؛ ابنعقده، حافظ معروف کوفه است. او کتابی تحت عنوان «اصحاب الصادق» نوشته که به عنوان کتاب رجال ایشان معروف است و به گفته شیخ طوسی، مستوفیترین کتابی است که درباره اصحاب الصادق نوشته شده؛5 و کسی میتواند برای این کتاب تکملة بنویسد که شخصیت برجستهای باشد مثل «ابن نوح» که او از رجالیون برجسته و محدثین چیرهدست است و مستدرکی بر این کتاب نوشته. نفس مستدرکی که حسینبن عبیدالله غضائری بر رجال ابوغالب نوشته، نشانگر تسلط رجالی ایشان است و بعضی اطلاعات تاریخی نسبت به مشایخ و رابطهشان با آنها، در همین رساله آمده است که قابل توجه میباشد و اطلاعاتی درباره آلزرارة ذکر میکند و در واقع مرحوم غضائری، وصی ابوغالب زراری بوده است و تجهیز و دفن ابوغالب زراری را به کمک هلالبن محمد دنبال میکردهاند. هلالبن محمد هم در سال 368 هـ ق از دنیا رفت و امور مربوط به غسل و تجهیزش را مرحوم حسینبن عبیدالله غضائری عهدهدار شد و وصی او هم بوده است؛ محمد بن احمد بن داود قمی هم در ذیحجه سال 368 هـ ق از دنیا رفت و گویا وصی او هم حسین بن عبیدالله غضائری بوده است. ولی موانعی پیش آمده است که نتوانستهاند به وصیت ایشان عمل کنند.

* تبحر در چندین علم

مرحوم غضائری در علوم مختلف تخصص داشته و کتاب نوشته است؛ مرحوم سیدبن طاوس در کتاب فرجالمهموم از حسینبن عبیدالله غضائری ص 229 با نام «الشیخ الفقیه ابن الغضائری» یاد کردهاند؛ نسبت به تاریخ بغداد تسلط داشتهو کتابی به نام تاریخ بغداد نوشته است؛ البته تألیفاتی هم داشتهکه مشخص نیست در چه موضوعی نگاشتهاند مثل کتاب «كشف التمويه و الغمة» و به دلیل از بین رفتن کتاب و عدم دلالت نام کتاب بر موضوع آن نمیتوان، موضوع آن را تعیین کرد. یکی دیگر از کتابهای ایشان کتاب «الرد على الغلاة و المفوضة» در علم کلام می باشد و کتاب دیگر ایشان «سجدة الشکر» است.

*غضائری در رجال «شیخ طوسی»

در رجال شیخ طوسی آمده است «الحسين بن عبيدالله الغضائري يكنى أبا عبدالله كثير السماع، عارف بالرجال و له تصانيف ذكرناها في الفهرست، سمعنا منه و أجاز لنا بجميع رواياته مات سنة إحدى عشرة و أربعمائة»6.

شیخ طوسی دو ویژگی برای ابنغضائری ذکر میکند: اول: کثرت سماع و یادگیری حدیث است؛ و او را مسلط بر علم رجال میداند و بعد در ادامه میگوید: برای مرحوم غضائری تصانیفی هست که ما در فهرست آنها را یاد کردهایم؛ ولی متأسفانه در نسخ موجود فهرست شیخ طوسی، اثری از این مطلب دیده نمیشود.

* نگاه «ذهبی» به غضائری

ذهبی در «سیر اعلام النبلاء» مینویسد: «الغضائري شيخ الشيعة و عالمهم، أبوعبدالله، الحسينبن عبيداللهبن ابراهيم، البغدادي الغضائري يوصف بزهد و ورع وسعة علم يقال: كان أحفظ الشيعة لحديث أهلالبيت» و در ادامه مطلبی را میگوید که نشان از کینه او نسبت به شیعه دارد. در ادامه عبارت دارد «غثه وسمينه روى عنه: أبوجعفر الطوسي، وابن النجاشي الرافضيان»7 و مراد از او نجاشی همین نجاشی8 معروف است.

ذهبی در ادامه عبارتی را از شیخ طوسی نقل می کند که علیالقاعده باید از کتاب فهرست شیخ طوسی گرفته باشد، عبارت ذهبی این است: « قال الطوسي تلميذه: خدم العلم، وطلبه لله، وكان حكمه أنفذ من حكم الملوك»9   یعنی؛ «به دانش خدمت کرد و به خاطر خدا به جستجوی دانش رفت و حکمش از حکم پادشاهان و ملوک نافذتر بود»، این مطلب نشان از موقعیت اجتماعی غضائری است که علاوه بر اینکه عالم زمان خودش بوده، از موقعیت اجتماعی بسیار بالایی برخوردار بوده است.

* نگاه «ابن حجر» به غضائری

نظیر این عبارت را ابنحجر در کتاب لسانالمیزان از شیخ طوسی نقل میکند و در «میزان الاعتدال» تحت چند عنوان ابن غضائری را معرفی کرده است: «الحسينبن عبيدالله بن إبراهيمبن عبدالله العطاردي الغضائري من كبار شيوخ الشيعة كان ذا زهد و ورع و حفظ و يقال كان من أحفظ الشيعة بحديث أهلالبيت روى عنه أبوجعفر الطوسي وابن النحاس يروي عن الجبائي و سهل بن أحمد الديباجي و أبيالمفضل محمدبن عبدالله الشيباني قال الطوسي كان كثير السماع، خدم العلم لله و كان حكمه أنفذ من حكم الملوك و قال بن النجاشي كتبت من تصانيفه كتاب يوم الغدير و كتاب بواطن أمير المؤمنين و كتاب الرد على الغلاة و غير ذلك توفي في منتصف صفر سنة إحدى عشرة و أربع مائة»10 و در جاي دیگر اينگونه آورده است: «الحسينبن عبيدالله أبوعبدالله الغضائري شيخ الرافضة روى عن الجعابي صنف كتاب يوم الغدير مات سنة 411 كان يحفظ شيئا كثيرا وما أبصر انتهى وقد ذكره الطوسي في رجال الشيعة و مصنفيها و بالغ في الثناء عليه و سمى جده إبراهيم و قال كان كثير الترحال كثيرالسماع خدم العلم و كان حكمه أنفذ من حكم الملوك و له كتاب أدب العاقل و تنبيه الغافل في فضل العلم و له كتاب كشف التمويه و النوادر فيالفقه و الرد على المفوضة و كتاب مواطن أميرالمؤمنين و كتاب في فضل بغداد و الكلام على قول علي خير هذه الأمة بعد نبيها و قال بن النجاشي في مصنفي الشيعة و ذكر له تصانيف كثيرة و قال طعن عليه بالغلو و يرمى بالعظائم و كتبه صحيحة و روى عنه أحمد بن يحيى»11. به نظر ميرسد عبارت «رجال الشيعة و مصنفيها» اشاره به فهرست شیخ طوسی باشد که مصنفین شیعه در آن جمعآوری شدهاند و در ادامه کتابهای ابن غضائری را نام میبرد که احتمالا از فهرست شیخ طوسی گرفته است.

* افتخار «شیخ مفید» به ابن غضائری

شیخ مفید که از جلالت قدر برخوردار بوده و مایه افتخار شیعه است، به حسین بن عبیدالله غضائری افتخار و در مقابل علم و دانش این بزرگوار خضوع میکرد، و این نشانگر شخصیت برجسته حسینبن عبیدالله است، ولی متأسفانه به دلیل اینکه قسمتی از فهرست شیخ که ترجمه حسینبن عبیدالله در آن آمده در نسخ موجود فهرست شیخ نیست. احیانا بعضیها شخصیت برجسته حسینبن عبیدالله و گاه در مورد وثاقت ایشان صحبت کردهاند، در حالی که مقام و منزلت امثال حسینبن عبیدالله بالاتر و برتر از این است، زیرا درباره شخصیتهایی که شیخ طائفه صحبت میکند، نوعاً کسانی هستند که به زهد و ورع و دانش گسترده، معروف بودند و اگر اینگونه تعابیر «سیر اعلام النبلاء» و «لسانالمیزان» و... هم نبود، کسی که نحوه برخورد نجاشی با حسین بن عبیدالله (ابن غضائری) را میدید، متوجه میشد که ایشان یکی از استوانههای اصلی حدیثی در عصر خودش بوده است؛ شاید در حدود دویست ترجمه رجال نجاشی، نام حسین بن عبیدالله وارد شده است و بیش از همه اساتید نجاشی از حسین بن عبیدالله یاد میکنند و این کم مطلبی نیست.

* اگر از کسی زیاد روایت کنند، آیا نشان از این است که وی را ثقه میدانستهاند؟

اگر مبنای اکثار روایت ثقات از یک نفر و دلالتش بر وثاقت وی را نپذیریم، با این وجود شخصیتهایی هستند که ورای این قاعده میباشند؛ یعنی تعداد روایتهایی که امثال نجاشی و بزرگان دیگر از حسینبن عبیدالله غضائری نقل کردهاند، نشان میدهد که محوریت اصلی حدیثی را در دوره خودشان داشتهاند و ستون خیمه دانش حدیث محسوب میشدند و امثال حسینبن عبیدالله غضائری، برجستهترین شیخ نقل حدیث نجاشی میباشد و شاید به همین علت است که نجاشی درباره او تنها یک تعبیر را بهکار میبرد «شیخنا رحمهالله»12 و این یعنی نجاشی در امر حدیث بیش از همه به حسینبن عبیدالله غضائری اعتماد داشته است حتی بیشتر از شیخ مفید، البته شیخ مفید به عنوان فقیهی برجسته و متکلم زبردست، خصوصیات خاص خودش را دارد و هیچ یک از معاصرین او اصلا قابل مقایسه با ایشان نیستند و صحبت من در جنبه حدیثی حسینبن عبیدالله است که از اساتید اصلی شیخ طوسی هستند.

حسینبن عبیدالله از افراد زیادی نقل روایت میکند و فهرست مشایخ او در «مشیخة النجاشی» آمده است. آقای محمود دُریاب مقدمهای بر این کتاب نوشته و عباراتی که علما درباره ایشان گفتهاند را یاد کرده است؛ مرحوم سیدبن طاووس نیز در فرج المهموم ص 97 از ایشان با عنوان «الشیخ الثقة الفقیه الفاضل حسینبن عبدالله غضائری» یاد کرده است.

* اساتید حسین بن عبیدالله غضائری چه کسانی بودهاند؟

جناب آقای دریاب در مقدمهای که بر «مشیخه نجاشی» نوشته است، مشایخ ایشان را ذکر نموده که از مشایخ اصلی ایشان میتوان به احمدبن جعفر بن سفیان بزوفری، احمدبن محمد سلیمان ابوغالب زراری؛ احمدبن محمدبن یحیی عطارقمی؛ جعفربن محمدبن جعفرموسیبن قولویه متوفی 369 هـ ق؛ حسن بن حمزه ابومحمد طبری؛ حسنبن محمدبن یحیی؛ حسینبن علیبن سفیانبنخالدبن سفیان بزوفری؛ علیبن محمدبن علی قلانسی و محمدبن علیبن فضلبن تمام دهقان ابوالحسین نام برد و در رجال نجاشی 27 نفر را به عنوان مشایخ غضائری یاد کردهاند؛ مرحوم خویی در کتاب معجم رجال الحدیث که مشایخ ابن غضائری را لیست کردهاند، ابوالمفضل شیبانی را از مشایخ او نام بردهاند و لیستی که مرحوم خویی در معجم13 از اساتید ایشان ارائه دادهاند، نشانگر کثرت مشایخ ایشان میباشد.

شیخ طوسی در کتاب امالی خود، بخشی از کتاب را به روایاتی که از حسینبن عبیدالله غضائری تحمل کرده است، اختصاص داده است.

منزل غضائری دارالعلم تلقی میشده است؛ شیخ طوسی در امالی خود، روایات شیخ صدوق را از طریق حسینبن عبیدالله غضائری نقل میکنند. اگر روایتهایی که شیخ طوسی در بخشهای مختلف امالی نقل کرده است را استخراج کنیم، میتوانیم قسمتی از املائات حدیثی را بیابیم که مرحوم شیخ طوسی از طریق سماع یا قرائت یا طرق دیگر از حسینبن عبیدالله تحمل کرده است؛ نام حسینبن عبیدالله در امالی شیخ طوسی بسیار زیاد نقل شده است؛ شاید بیش از چهل مورد نام حسین بن عبیدالله غضائری به صراحت و در مواردی با ضمیر نقل شده است.

از مشایخ دیگر غضائری محمدبن احمدبن داوود قمی هست که ایشان وصی مرحوم غضائری هم بوده است و این مطلب از رساله ابی غالب زراری استخراج میشود، نجاشی درباره محمدبن احمدبن داود قمی به نقل از استادش، اینگونه یاد می کند «حكى أبوعبدالله الحسينبن عبيدالله أنه لم ير أحدا أحفظ منه ولا أفقه ولا أعرف بالحديث‏...»14   

* چه عالمانی از محضر حسین بن عبیدالله غضائری بهرهمند شدند؟

شیخ طوسی؛ مرحوم نجاشی؛ کراجکی مولف کنز‌‌الفوائد؛ و صاحب کتاب دلایل الامامة را میتوان نام برد و یکی دیگر از شاگردان ایشان فرزند اوست که باید مستقلا به او پرداخته شود و او در «کتاب الضعفا» مطالبی را از پدر نقل میکند که نشانگر صبغه رجالی ایشان میباشد.

صرفنظر از این که ما تا چه حد تضعیفات کتاب غضائری را بپذیریم و تا چه حد استنباطات؛ اجتهادات و آرای رجالی او را معتبر بدانیم، در اینکه فرزند ابن غضائری یکی از دانشمندان برجسته رجالی میباشد تردیدی نیست و کتاب او نشانگر تسلط احمد بن حسین (ابن غضائری پسر) بر رجال و ویژگیهای آن میباشد و به گفته بعضی از محققین علم رجال، از نظر چیرگی و قوت رجالی بر نجاشی هم مقدم است و خود نجاشی مکرر از او یاد میکند، ولی متأسفانه در سن کم از دنیا رفته است، کتابهای دیگری هم داشته که به دست ما نرسیده است، مگر کتاب ضعفای او.

* محور تدریس ابن غضائری معمولاً چه بوده است؟

از لابلای مطالب و شرح احوالی که نجاشی در کتاب خودش آورده، میتوانیم کتابهایی که نجاشی بر حسین بن عبیدالله قرائت کرده است را پیدا کنیم و از این کتابها معلوم میشود که حسین بن عبیدالله چه کتابهایی را تدریس میکرده است. بههرحال نجاشی، کتاب «ثعلبة بن میمون» را در نزد حسین بن عبیدالله به روش قرائت خوانده است؛ مرحوم نجاشی کتابهای فقهی، حدیثی و احیانا تاریخی را در نزد حسینبن عبیدالله و شیخ مفید خوانده است؛ از کتابهای دیگری که نجاشی در نزد حسینبن عبیدالله خوانده، کتاب «کوفه» تألیف محمدبن علی بن فضل بن تمام است.

حسینبن عبیدالله غضائری در نیمهصفر سال 410 هـ . از دنیا میرود و محل دفن او مشخص نیست و به صراحت مطلبی درباره محل دفن او دیده نشده و امیدواریم خداوند به ما منت گذارد و بتوانیم زحماتی که گذشتگان ما در باب حدیث کشیدهاند را ارج بگذاریم و در انتقال فرهنگ اهلبیت علیهمالسلام به آیندگان نقش مؤثری داشته باشیم.15

* نظر شما درباره مرکز خبر حوزه و هفته نامه افق چیست ؟

از اینکه تاریخ وفات حسین بن عبید الله غضائری را درنظر گرفتید و یادی از شخصیت‌های بزرگ شیعی نمودید، کار مثبتی هست؛ امیدواریم بار فرهنگی اینگونه نهاد‌های فرهنگی بالاتر برود و مخاطبان فرهیخته تری را به خود اختصاص بدهد و جنبه دانش تخصصی خودش را بالاتر ببرد.

از شرکت شما در این گفتوگو تشکر میکنیم.

 گفتگو: حمید کرمی

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- الكنى و الالقاب (چاپ مكتبه صدر)، ج‏1، ص: 391

ابو القسم جعفر بن محمد بن جعفر بن موسى بن قولويه القمي الشيخ الفقيه المحدث الثقة الجليل الصدوق السعيد الاستاذ ابى عبد اللّه المفيد من مصنفاته كتاب كامل الزيارات و هو كتاب نفيس طبع في هذا الزمان (جش): كان ابو القسم من ثقات اصحابنا و اجلائهم في الحديث و الفقه روى عن ابيه و اخيه عن سعد و قال ما سمعت من سعد إلا اربعة احاديث و عليه قرأ شيخنا ابو عبد اللّه الفقه و منه حمل و كلما يوصف به الناس من جميل و فقه فهو فوقه، له كتب حسان و عد كتبه، ثم قال: قرأت اكثر هذه الكتب على شيخنا ابى عبد اللّه و علي بن الحسين بن عبيد اللّه انتهى.

و يروي عن الشيخ الكليني (ره) ايضا، توفي سنة 368 أو 367 و دفن في الحضرة الكاظمية في طرف الرجل و بجنبه قبر الشيخ المفيد رحمه اللّه و اما ابن قولويه الذي دفن بقم و له مقبرة معروفة قرب الشيخان الكبير، فهو والد هذا الشيخ الجليل محمد بن جعفر الذي كان من خيار اصحاب سعد بن عبد اللّه الاشعري القمي ابو القسم شيخ هذه الطائفة و فقيهها و وجهها، كان سمع من حديث العامة شيئا كثيرا، و سافر في طلب الحديث لقى من وجوههم الحسن بن عرفة و محمد بن عبد الملك الدقيقى و ابا حاتم الرازي و عباس البرقعي كذا عن (جش) و قال: توفي سنة 301 أو 299 و اصحاب سعد اكثرهم ثقات كعلي بن الحسين بن بابويه و محمد ابن الحسن بن الوليد و حمزة بن القسم و محمد بن يحيى العطار، فهو اما ان يكون عداده مع هؤلاء أو من خيارهم و من كل منهما يستدل على ثقته و جلالته. و اما أخو ابن قولويه الذي يروي عنه فهو ابو الحسين علي بن محمد بن جعفر قال (جش) و مات حدث السن لم يسمع منه. له كتاب فضل العلم و آدابه.

  2- رجال‏النجاشي ص : 351.

 3 - رجال‏النجاشي ص : 69 رقم 166.

الحسين بن عبيد الله بن إبراهيم الغضائري؛ أبو عبد الله شيخنا رحمه الله. له كتب منها: كتاب كشف التمويه و الغمة كتاب التسليم على أمير المؤمنين [عليه السلام‏] بإمرة المؤمنين كتاب تذكير العاقل و تنبيه الغافل في فضل العلم كتاب عدد الأئمة و ما شذ على المصنفين من ذلك كتاب البيان عن حبوة الرحمن كتاب النوادر في الفقه كتاب مناسك الحج كتاب مختصر مناسك الحج كتاب يوم الغدير كتاب الرد على الغلاة و المفوضة كتاب سجدة الشكر كتاب مواطن أمير المؤمنين عليه السلام كتاب في فضل بغداد كتاب في قول أمير المؤمنين عليه السلام: أ لا أخبركم بخير هذه الأمة. أجازنا جميعها و جميع رواياته عن شيوخه و مات رحمه الله في نصف [شهر] صفر سنة إحدى عشرة و أربعمائة.

4- رسالة أبي غالب الزراري، ص: 187.

5- رجال‏الطوسي ص : 17.

أجد لأصحابنا كتابا جامعا في هذا المعنى إلا مختصرات قد ذكر كل إنسان طرفا منها إلا ما ذكره ابن عقدة من رجال الصادق عليه السلام فإنه قد بلغ الغاية في ذلك و لم يذكر رجال باقي الأئمة عليهم السلام‏.

  6- رجال شیخ طوسی ص 425 رقم 6117.

 7 - سیر اعلام النبلاء ج17 ص 328.

 8 - توضیحی از استاد :بسیاری از اشخاص با « ابن » و هم بدون « ابن » معروف بوده‌اند؛ و نجاشی نیز هم به تنهایی استعمال شده است و هم با کلمه « ابن »؛ مولف معروف فهرست هم « ندیم » هست و هم « ابن الندیم » و... علت آن این است که اسم‌ها اسمهای خانوادگی بوده است و هم پدر و جدش به این نام خوانده می شده و هم خودش به این لقب و گاهی اوقات چون پدر و جدش موصوف به این صفت هست ابن در کنار اسم ذکر می شود و گاهی اوقات به عنوان و اعتبار اینکه خودش موصوف به این صفت هست ابن ذکر نمی شود؛ در مورد غضائری هم در مورد پسر ایشان غضائری ذکر می شود؛ که صاحب کتاب معروف ضعفاست درباره احمد بن حسین عبید اه گاهی اوقات تعبیر به غضائری می شود؛ و گاهی به ابن غضائری.

  9- سیر اعلام النبلاء ج17 ص 329.

 10 - لسان المیزان ج2 ص 288.

 11 - لسان المیزان ج2 ص 297.

12  - رجال‏النجاشي ص : 69

13  - معجم‏رجال‏الحديث ج : 6 ص : 19

طبقته في الحديث

قد وقع بعنوان الحسين بن عبيد الله في أسناد عدة من الروايات تبلغ مائة و ستة و ثلاثين موردا.

فقد روى عن أبي المفضل الشيباني و إبراهيم بن محمد و أحمد بن أبي رافع أبي عبد الله الصيمري و أحمد بن محمد و أحمد بن محمد بن الحسن بن الوليد و أحمد بن محمد بن يحيى و أحمد بن محمد بن يحيى العطار و أحمد بن محمد الزراري أبي غالب و جعفر بن محمد بن قولويه أبي القاسم و الحسن بن حمزة العلوي و الحسن بن حمزة العلوي الحسيني الطبري أبو محمد و الحسين بن أبي رافع الصيمري أبي عبد الله و الحسين بن سفيان البزوفري أبي عبد الله و محمد بن أحمد بن داود أبي الحسن و محمد بن الحسين البزوفري أبي جعفر و محمد بن الحسين بن سفيان أبي جعفر، و محمد بن الحسين بن سفيان البزوفري أبي جعفر و محمد بن عبد الله بن محمد بن عبيد الله بن المطلب الشيباني أبي المفضل و‌هارون بن موسى التلعكبري أبي محمد. و روى بعنوان الحسين بن عبيد الله الغضائري عن عدة من أصحابنا عن محمد بن يعقوب، الإستبصار. الجزء 1، باب من نسي القراءة، الحديث 1335، و 1336.

  14- رجال‏النجاشي ص : 385

 15 - در بعض منابع نسبت به ایشان کثیر الترحال گفته شده است که ایشان سفرهای زیادی بر حدیث داشته‌اند ولی ظاهرا کثیر الرجال درست است که و غلط نسخه است چرا که در چاپ قدیم لسان المیزان کثیر الرجال است.

 

 

 

 

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha